حذف حجم مبنا و کنار گذاشتن مقررات گره معاملاتی، یکی از مهمترین تغییرات ریز ساختاری بورس در سالهای اخیر است؛ تصمیمی که میتواند مسیر کشف قیمت را کوتاهتر کند، نقدشوندگی را افزایش دهد و رفتار سرمایهگذاران را از صف نشینی به سمت معاملهگری تحلیلی سوق دهد، آن هم در بازاری که مدتهاست با رکود و قفل شدن نقدینگی دست و پنجه نرم میکند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی شاخص اول، تصمیم اخیر سازمان بورس برای بیاثر کردن حجم مبنا و کنار گذاشتن مقررات گره معاملاتی را میتوان یکی از مهمترین اصلاحات ریز ساختاری بازار سرمایه در سالهای اخیر دانست؛ اصلاحی که اگرچه در ظاهر فنی به نظر میرسد، اما در عمل میتواند بر نحوه کشف قیمت، میزان نقدشوندگی و حتی رفتار سرمایهگذاران اثر قابل توجهی بگذارد و بورس را یک گام به سازوکارهای متعارف بازارهای مالی نزدیکتر کند.
حجم مبنا سالها به عنوان ابزاری برای کنترل نوسانات شدید قیمتی در بازار سرمایه به کار گرفته میشد. این ابزار در مقاطعی که بازار با موجهای هیجانی و رفتارهای تودهوار مواجه بود، کارکردی بازدارنده داشت، اما با تغییر شرایط بازار و کاهش عمق معاملات، بهتدریج نقش اولیه خود را از دست داد. در سالهای اخیر، مشکل اصلی بورس نه هیجان افراطی، بلکه رکود، کاهش مشارکت فعال و قفل شدن نقدینگی در صفها بوده است. در چنین فضایی، حجم مبنا به جای کمک به ثبات، باعث کند شدن واکنش قیمتها و ایجاد نوعی انجماد مصنوعی در معاملات شد.
بسیاری از نمادها حتی در شرایطی که عرضه یا تقاضای واقعی در بازار وجود داشت، قادر به تعدیل منطقی قیمت نبودند و همین موضوع به فرسایش اعتماد سرمایهگذاران و طولانی شدن صفهای خرید و فروش انجامید. این صفها نه به کشف قیمت کمک میکردند و نه امکان خروج یا ورود به موقع سرمایه را فراهم میآوردند. نتیجه آن بود که بازار بهتدریج از کارکرد اصلی خود که همان تخصیص بهینه سرمایه است، فاصله گرفت.
با حذف حجم مبنا، سازوکار قیمتگذاری سادهتر و شفافتر میشود. از این پس، هر میزان معامله حتی در حد یک سهم، میتواند اثر کامل خود را بر قیمت پایانی بگذارد و قیمتها با سرعت بیشتری به اطلاعات جدید واکنش نشان دهند. گزارشهای مالی، تغییرات نرخ ارز، تحولات سیاستی و سایر متغیرهای بنیادین میتوانند با تأخیر کمتری در قیمتها منعکس شوند و فاصله میان ارزش ذاتی و قیمت معاملاتی کاهش یابد. این تغییر، بازار را از حرکتهای پلهای و کند دور کرده و به سمت واکنشهای پیوسته و مبتنی بر اطلاعات سوق میدهد.
یکی از مهمترین پیامدهای این تصمیم، تأثیر آن بر نقدشوندگی و رفتار معامله گران است. در ساختار قبلی، بسیاری از فعالان بازار ترجیح میدادند به جای معامله فعال، در صفها منتظر بمانند؛ چرا که میدانستند حتی انجام معامله لزوماً به اصلاح قیمت منجر نمیشود. این وضعیت انگیزه مشارکت را کاهش میداد و صف نشینی را به یک استراتژی رایج تبدیل میکرد. حذف حجم مبنا میتواند این رفتار را تغییر دهد، زیرا معاملات خرد نیز اثرگذار میشوند و مشارکت فعال معنا پیدا میکند. در چنین فضایی، تحلیل و تصمیمگیری آگاهانه جایگزین انتظار جمعی میشود و گردش پول در بازار افزایش مییابد.
در عین حال، نگرانیهایی درباره افزایش نوسان پس از حذف حجم مبنا مطرح میشود، اما تجربه نشان میدهد نوسان زمانی به معضل تبدیل میشود که نقدشوندگی پایین و قیمتها سرکوبشده باشند. قیمتهای مصنوعی معمولاً ریسکهای بزرگتری را در آینده ایجاد میکنند، زیرا فشارهای انباشتهشده ناگهان تخلیه میشوند. در مقابل، نوسان سریع اما شفاف، امکان مدیریت ریسک را افزایش میدهد و هزینه کمتری برای بازار دارد. حجم مبنا نوسان را حذف نمیکرد، بلکه آن را به تعویق میانداخت و به آینده منتقل میکرد.
حذف حجم مبنا را میتوان نشانهای از تغییر نگاه سیاستگذار دانست؛ تغییری که بازار را از کنترل مکانیکی و دستوری به سمت پذیرش منطق عرضه و تقاضا هدایت میکند. این تصمیم میتواند نقطه آغاز اصلاحات عمیقتر در ساختار بازار باشد؛ اصلاحاتی مانند بازنگری در دامنه نوسان، حرکت به سمت معاملات پیوستهتر، تقویت نقش بازارگردانها و کاهش مداخلات مستقیم در فرآیند قیمتگذاری. اگر این مسیر به صورت تدریجی و داده محور ادامه یابد، بازار سرمایه ایران میتواند از فضای فرسایشی سالهای اخیر فاصله بگیرد و به بازاری رقابتی تر، شفافتر و تحلیل محور تر تبدیل شود.
در مجموع، کنار گذاشتن حجم مبنا و مقررات گره معاملاتی را نمیتوان صرفاً یک تغییر فنی دانست. این تصمیم حامل پیامی روشن به بازار است: پذیرش این واقعیت که کارایی، نقدشوندگی و کشف قیمت منصفانه، بیش از هر چیز به آزادی عمل بازار و واکنش سریع قیمتها وابسته است.
موفقیت این اصلاح به تداوم آن بستگی دارد، اما اگر با اصلاحات مکمل همراه شود، میتواند یکی از گامهای مؤثر در بازگرداندن اعتماد و پویایی به بورس ایران باشد.
